تبليغاتX
·•ღܓܓܨدلنوشته های من برای توܓܓܨღ•·

·•ღܓܓܨدلنوشته های من برای توܓܓܨღ•·

اراجیف عاشق شب زده

خداحافظ...

 

سلام

این وبلاگ درش تخته شد!!!برای همیشه..

 

 

مواظب خودتون باشید...

 

 

بای

                                                  

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

میرم و نپرس چرا

حرفی از جواب نزن

من کمم واسه تو

تو زیادی واسه من

می نویسم رو ورق

که شاید تو بخونی

میرم اما همیشه

توی قلبم میمونی

بعد رفتنت نمی خوام

ازم یادی بمونه

بعد من نذار کسی

شعر رفتن بخونه

همیشه لبخند بزن

اشکو واسه من بذار

زمستون شده دلم

بعد من میاد بهار

میخوام مثه گل باشی

همیشه باشی تازه

خداحافظ عزیزم

رفتن من یه رازه

تو نپرس چرا میرم

ندونستن بهتره

نمیخوام برم ولی

منو تقدیر میبره

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آذر 1389ساعت 11:29  توسط امیر  | 

دستان ما

 

همه‌ی اين خانه‌ها را


عمودی باشند


یا افقی


می‌پيمايم...


تنها


برای يک لحظه


که دستانت


در دستان من باشد ...

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم آذر 1389ساعت 16:58  توسط امیر  | 

رفتم برا هميشه...

 

سلام

 

 

ديگه رفتم...

 

اينجا ديگه رسما شد مال امير...

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن:

روز دانشجو رو به همه دانشجوها تبريك ميگم...

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آذر 1389ساعت 17:36  توسط امیر  | 

من رفتم...

 

سلام

دیگه اینجا نمیام...

میدمش به امیر!!!همون که موقع نبودنم می نوشت!

هرکس خواست بگه تا آدرس جدیدمو بهش بدم...همه چیم تغییر کرد...

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم آذر 1389ساعت 14:56  توسط امیر  | 

رگ خواب دل من...

 

رگ خواب این دل، تو دستای تو بوده


ترک های قلبم، شکست تو بوده


من و با یه لبخند، به ابرا کشوندی


با یک قطره اشکت، به آتیش نشوندی


مدارا نکردی، با دل واپسیم رو


ندیده گرفتی، غم بی کسیم رو


با این آرزویی که بی تو محاله


یه شب خواب آروم، فقط یک خیاله

 

چقدر حیفه این عشق، همینجور هدر شه


یکی از من و تو، بره در به در شه


باید سر کنم با، همین جای خالی


حالا تو نبودن، بگو در چه حالی


مدارا نکردی، با دل واپسیم رو


ندیده گرفتی، غم بی کسیم رو

 

 

غم بي كسي...

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن:

شاید دیگه اینجا(بلاگفا) نیام...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم آذر 1389ساعت 16:54  توسط امیر  | 

برای پاییز...برای آذر...برای ماه تولدم...

 

زرد است که لــــــبریز حقایق شده است

تلخ است که با درد موافـــــق شده است

شـاعــــــــر نشدی وگرنه مـیفهـــــمیدی

پاییز بـهاری ست که عاشق شده است

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن:

دوباره خوابشو دیدم ، من لعنتی دوباره


من هنوز عاشقم ای وای ، با یه قلب تیکه پاره

چقده خواب می بینی مرد ، دیگه بسه


بیا از عاشقی برگرد ، دیگه بسه


اون تو رو فراموشت کرد ، دیگه بسه

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم آذر 1389ساعت 17:37  توسط امیر  | 

برگشتم...

 

سلام من برگشتم...

 

 

فعلا همینو داشته باشید تا بعد...

 

فقط باورم نمیشه کسی که اینقد ادعا داشت فقط یه بار بهم سر زده و گفته بهش سلام برسونید!!!!

 

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن:

سايت ما هم راه افتاد..

ديگه خريداتون از ما... باشه؟؟؟آفرين!!!

فروشگاه مشهد شاپ

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم آبان 1389ساعت 14:59  توسط امیر  | 

امید و ناامیدی من...

 

تنها امید من که نا امیده


امیده من دوباره ته کشیده


لحظه به لحظه فکر نا امیدی


این لحظات امونم و بریده

 

اون که می گفت با دستای دل من


از قفس بی کسی آزاد شد


چی شد که با گریه ی من شاد شد


با شبنم اشک من آغاز شد

 

از وقتی رفت یه روز خوش ندیدم


خواستم دلم یه گوشه ای بمیره


خسته شدم چه انتظار سختی


یکی بیاد جون من و بگیره

 

قلب من از تپیدنش خسته شد


نبضم با ضربه های معکوس مرد


قلب من از خستگی خوابش گرفت


این دل نا امید و مایوس مرد

 

شاید صدای زخمیه دل من


مرحم زخم های دل تو باشه


شاید که قصه ی جدایی من


نزاره هیشکی از کسی جداشه

 

 

 

عشق..تنها اميد نااميدي من...

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ-

پ.ن:

از نوشته های محمود!

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم آبان 1389ساعت 12:8  توسط امیر  | 

چه به من می گذرد...


آنکه بین من و تو شام جدایی آورد، می کنم نفرینش، یا الهی، بکنش چون من زار،

 پیش معشوقش خار، هر دو چشمانش تار، تا بداند چه به من میگذرد،

ز غم دوری آن چشم عزیز!

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن:

ببخشید اگه من زیاد دست به قلمم خوب نیست...

 



 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم آبان 1389ساعت 14:28  توسط امیر  | 

رفتم...

 

                                               ترجیح دادم حذفش کنم...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن:

ای کاش دیوانه بودم تا از ته دل می خندیدم، نه اینکه مجبور باشم همیشه تبسمی تلخ بر لب داشته باشم، نه اینکه مجبور باشم گونه هایم را ارغوانی نگه دارم، ای کاش آنقدر دیوانه بودم تا در اوج ناراحتی می خندیدم، فقط می خندیدم و می خندیدم

 

خسته ام و مي روم...

+ نوشته شده در  شنبه یکم آبان 1389ساعت 0:0  توسط امیر  | 

قانون عشق...

قانون عشق:

 يك پسر با يك نگاه از يك دختر خوشش مياد ...

و عشق از طرف اون شروع ميشه ... تا جايي كه زندگيش رو پاي عشقش ميذاره...

 اما دختر باور نميكنه ... چون يك چيزهايي ديده و شنيده ...

تا دختر مياد پسر رو باور كنه ، پسر دلسرد و خسته ميشه ...

ميره با يكي ديگه ...

بعد كه دختر تازه تونسته پسر رو باور كنه ميره طرفش ...اما

پسر رو با يكي ديگه ميبينه ... اينجاست كه ميگه: حدسم درست بود

 

                قانون عشق...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن:

شدیدا مخاطب داشت!!!

 پ.ن۲:

حالا که امید بودن تو در کنارم داره می میره


منم و گریه ممتد نصف شبم دوباره دلم می گیره


پ.ن۳:

تو برام خورشید بودی توی این دنیای سرد ،

گونه های خیسمو دستای تو پاک میکرد ،

حالا اون دست ها کجاست؟ اون دو تا دستهای خوب ،

چرا بی صدا شده لب قصه های خوب؟

من که باور ندارم اون همه خاطره مرد ،

عاشق آسمون ها پشت یک پنجره مرد...

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مهر 1389ساعت 0:31  توسط امیر  | 

دلبر ناز...

 

پای من جوونیتو هدر نکن دلبر ناز

باخت من کافیه تو دیگه به پای من نباز

توی قلب مهربونت واسه من خونه نساز

توی قلب مهربونت واسه من خونه نساز

من بازنده رو خوب ببین برو تنهام بذار

من یه پاییزیم و ولی تو چی گل بهار؟

دل به کی بستی عزیزم به من بی کس و کار؟

دل به کی بستی عزیزم به من بی کس و کار؟!!!

***

قدر دنیا رو بدون لحظه هاشو حرووم نکن

برو و دو روز دنیا را با من تموم نکن

منو باز با اشکای قشنگت رو به روم نکن

منو باز با اشکای قشنگت رو به روم نکن

اخه من خودم ته راهو دیدم سیاهیه

آخر این همه عشق و عاشقی تباهیه

انگاری تو تنگ این دنیا جای یه ماهیه

انگاری تو تنگ این دنیا جای یه ماهیه

 دلبر ناز...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن:

زین پس فقط سایتها و وبلاگهای با رنک۳ و بالاتر لینک می شوند..

بجز دوستان جون جونیمان!!!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم مهر 1389ساعت 9:58  توسط امیر  | 

تموم...

سلام

بخاطر همونی که رفتم دوباره برگشتم...

 

دوستت دارم فرزانه !!!!

 

 

 

 

مثل یک روحی ؛ رها از بند زندان و تنی!

دور هم باشی اگر از من ٬ همیشه با منی

خوب می دانی که در قلبم کسی جای تو را ...

بعد ِ تو دنیا برای من به قدر ارزنی ...

تو همیشه بی خبر مهمان بغضم می شوی

بی هوا از چشم های خسته ام سر می زنی

خسته ای از این همه طوفان پی در پی ولی

تو امید آخر عشقی ٬ نباید بشکنی !

گرمی دست تو غم را از دل من می برد

مثل یک آتش که می افتد به جان خرمنی

این همه مهر و محبت کار دستت می دهد

وای از آن روزی که دستت می رسد پیراهنی...

اِن یکادُ الذینَ ... چشم نامحرم به دور !

چشم این قوم و برادرهای شوم ِ ناتنی!

من نمی خواهم که هرشب یاد تو باشم ولی٬

تو مگر از خواب های خسته ام دل می کنی؟!

دوست داری بازهم "پروانه تر" از این شوی؟

که تمام لحظه هارا پیله دورت می تنی؟

فکر کن بود و نبود من چه فرقی می کند!؟

مثل من این روزها وقتی به فکر رفتنی

رد پایت را بگیر از کوچه های این غزل

گرچه تو تنها دلیل شاعری های منی...

 

 

برو...

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم مهر 1389ساعت 5:2  توسط امیر  | 

چشمان تو...

 

بسه با چشمات تو به آتیش نکشون خونمو


من تورو کم دارم و تو دل دیوونمو

اگه یه روزی برسه من و تو قدر هم و بدونیم


یا که تو لحظه های سخت کنار هم بمونیم


اگه ترکم می کنی نگو کار سرنوشته


یه روز اگر لج نکنیم دنیا مث بهشته


بسه با چشمات تو به آتیش نکشون خونمو


من تورو کم دارم و تو دل دیوونمو

کافیه از تو قلبت این کینه رو بندازی دور


اونوقت دیگه مال همیم، چش حسودامون کور


چرا میگی خوشبختی دنبال دیگرونه


چرا راه دور بریم، عشق کنارمونه


بسه با چشمات تو به آتیش نکشون خونمو


من تورو کم دارم و تو دل دیوونمو

 

اگه یه روزی برسه من و تو قدر هم و بدونیم


یا که تو لحظه های سخت کنار هم بمونیم


اگه ترکم می کنی نگو کار سرنوشته


یه روز اگر لج نکنیم دنیا مث بهشته


تو که هرچی گفتی، گفتم چشم قبوله


تو هم بزن غرورت و بشکن مگه شاخ قوله!

 

بسه با چشمات تو به آتیش نکشون خونمو


من تورو کم دارم و تو دل دیوونمو

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن:

نمیدونم چرا اینجام...چرا باید دوستت داشته باشم ؟؟؟!!!چرا اذیتم می کنی؟؟؟

پ.ن۲:

دلم می خواد خودمو خلاص کنم از این زندگی لعنتی...

 پ.ن۳:

یه روز میان یه روز میرن!!!!امروز وب میزنه..فردا برا همیشه میره!!!منم همین کارو بکنم؟؟؟؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم مهر 1389ساعت 5:35  توسط امیر  | 

من و فکر رفتن تو...

 

کاشکی تو رو، سرنوشت ازم نگیره


می ترسه دلم، بعد رفتنت بمیره


اگه خاطره هام یادم می یارن تو رو


لااقل از تو خاطره هام نرو


کی مثل من واسه تو


قلب شکسته اش می زنه


آخه کی واسه تو مثل منه؟

 

بمون دل من فقط به بودنت خوشه


من و فکر رفتن تو می کشه


لحظه هام تباهه بی تو


زندگیم سیاهه بی تو ، نمی تونم


 

بمون دل من فقط به بودنت خوشه


من و فکر رفتن تو می کشه

 

عشق من...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم مهر 1389ساعت 7:45  توسط امیر  |